پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
2 مهر 1397
ایران

کار کودکان به آرامستان کشید

سردبیر مجازی
6 شهریور 1393
بازدید: 756
نظرات: 0

IMG_2590

عطریاس: وارد قبرستان که شدم اولین چیزی که نظرم را جلب کرد پسران ۱۵-۱۰ ساله ی گل فروش و دست فروشی بود که جلوی ماشین هایی که وارد قبرستان می شدند را می گرفتند تا از آنها چیزی بخرند. امیرحسین ۱۵ساله که قد و قواره اش بیشتر به بچه های ۱۰ساله شبیه بود یکی از کودکان کاری بود که پنجشنبه ها به قبرستان می آمد تا دستفروشی کند، مرد گل فروشی که در کنارم بود به من گفت: «پدر و مادرش معتاد و قاچاق فروش هستند این بچه ها هم چیزی بهتر از آنها نخواهد شد.»

امیرحسینی که وقتی به او گفتم من و دوستانم حاضر هستیم رایگان در درس هایش به او کمک کنیم، آنقدر خوشحال شد که برق شعله های امید به آینده ای متفاوت از پدر و مادرش در چشمانش موج زد و حاضر شد آدرس و شماره تلفنش را به ما بدهد تا کمکش کنیم، کمی جلوتر که رفتم به میلاد دعا فروشی رسیدم که قد کوتاه، چشمان درشت مشکی و البته چهره سیاه آفتاب خورده اش خبر از ساعتهای طولانی می داد که او در این قبرستان به دنبال فروش دعاهای ۱۰۰۰تومانیش به مردم بوده است.

به میلاد و دعاهایی که در دستش است نگاه می کنم، می گویم دوست دارد چند دقیقه ای با هم حرف بزنیم، او هم با تمام معصومیتش و به امید خرید یکی از دعاهای در دستش در کنار من روی صندلی می نشیند وقتی از او می پرسم: دوست دارد به مدرسه برود پاسخ می دهد «نه! دوست دارم به مدرسه ی فوتبال بروم». او تمام آرزویش این است که یک فوتبالیست بشود، میلاد ۱۰ ساله ای که با خاله و شوهرخاله اش زندگی می کند و برادر و خواهرانش نیز در شهر دیگری با مادر ناتنی شان زندگی می کنند و او در این شهر کار می کند بدون آنکه بداند آینده طور دیگری هم رقم خواهد خورد اگر او نیز مانند بچه ی ۹ ساله ی خاله اش به مدرسه برود و برای خودش کسی بشود، وقتی به میلاد که هنوز شناسنامه هم ندارد، می گویم می خواهد برایش شناسنامه بگیریم از روی صندلی بلند می شود به اطرافش نگاه می کند و یک کاغذ که روی آن شماره تلفنی نوشته شده به من می دهد. او هم دلش می خواهد تا زنده است اسمش جایی ثبت باشد، آخر فقط مرده هایند که شناسنامه ندارند و او این را خوب می داند. با پارچه ی سبزی که به دور دستش بسته است بازی می کند و با چهره ای مضطرب به دعاهای در دستش نگاه می کند و از روی صندلی بلند می شود، خداحافظی می کند و از من و دوستم دور می شود. کمی آن طرف تر رضای ۱۵ ساله، که خودش می گفت: به من بگویید «آقا رضا»! چون همه من را اینطور صدا می کنند را می بینم که کارش فروش دبه های آب ۲۵۰تومانی به مردمی بود که می خواستند سنگ قبرهای مردگانشان را با آب بشویند. رضا خنده ای می کند و می گوید: «ما خانوادگی زحمت کش بودیم و خواهیم بود»، به نظر می رسد خانواده او اوضاع مالی بدی ندارند، اما او به عشق خریدن یک موتور که مال خودش باشد، پنجشنبه ها به قبرستان می آید و هرچند دقیقه یک بار داد می زند: «آبیه، آب. خانم آب نمی خواید».   فقر فرهنگی و عدم توجه والدین و دو برادر بزرگترش که تراشکار هستند موجب شده آقا رضای ۱۵ ساله، تمام درس هایش را تجدید شود. وقتی به او می گویم دوست ندارد که مهندس شود؟ می گوید: «مهندسی که برای از ما بهتران است، مهندس شدن که به ما نمی خوره!!»

رضای ۱۵ساله با دمپایی های آبی که بزرگتر از پاهایش است آنقدر به کاری که انجام می دهد عادت کرده است که فراموش کرده کفش هایی هم هست که او بتواند قدم های بزرگ را با آن بردارد و تصور مهندس شدن و آینده ای روشن برایش محال نباشد.

این سرنوشت تمام کودکان کار است که ناجوانمردانه و شاید بتوانم بگویم ناعادلانه قربانی خودخواهی همه مدعیان حقوق بشر می شوند.

قبرستان جای خوبی است برای به خود آمدن، به خود فکر کردن، اما آنچه تعجب من را برمی انگیزد عبور بی تفاوت مردان و زنان زنده از کنار این کودکان معصوم است که جایشان اینجا نیست، آنها هم حق دارند مثل تمام بچه های دیگر درس بخوانند، بازی کنند و آینده ای بهتربرای خود رقم بزنند. اکنون آرامستان کلانشهری که مسئولان آن به راحتی می توانند امکانات لازم برای شناسایی این کودکان را فراهم کنند، پر است از کودکانی که به جای والدین معتاد یا قاچاق فروش خود دستفروشی، آب فروشی یا گل فروشی می کنند.

کودکانی که وقتی به آنها پیشنهاد می دهم دوست دارند درس بخوانند و دیگر کار نکنند، پاسخی که می شنوم این است: «درس خواندن به دردم نمی خورد، کار به این خوبی دارم چرا باید درس بخوانم؟!» کار کلانشهر ما به جایی رسیده است که همه از کنار این کودکان رد می شویم و به آنها عادت کرده ایم، اما سرنوشت برای این بزرگ مردان کوچک هم می توانست یا می تواند طور دیگری رقم بخورد اگر ما «بی تفاوت» نباشیم.

سردبیر مجازی
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*