پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
1 آبان 1397
اجتماعی

اگر تحت پوشش سازمان های حمایتی بودم ،تکدی گری نمی کردم

سردبیر مجازی
17 مرداد 1397
بازدید: 45
نظرات: 0

روایت مادری30 ساله که برای نجات فرزندش مجبور به تکدی گری شده است

اگر تحت پوشش سازمان های حمایتی بودم ،تکدی گری نمی کردم

 

  • گروه جامعه :شایسته سلامی

 

در خیابان های شهر که قدم برمی داری، هر کس به کاری مشغول است. مشاغل گوناگون و رنگارنگی که در جوامع امروزی گسترش یافته و اشکال مختلفی به خود گرفته اند. اما در رفت و آمد های روزانه در سطح شهر،کنار معابر اصلی یا مکان های شلوغ گاهاً به افرادی بر می خوریم که پول را تحت عنوان کمک، طلب می کنند. تکدی گری (گدایی)، شغلی کاذب است که علی رغم برخوردهای گاه و بی گاه مأموران، توانسته با اشکال مختلف جای خود را در کوچه و خیابان ها حفظ کند. از گدانماهای پولدار گرفته که به بهانه درآمد بیشتر در ظاهری ژولیده، گدایی و تکدی گری می کنند یا حتی زنانی که همسران پولداری دارند اما با این حال با گدایی به دنبال کسب درآمد برای خود می باشند تا افراد نیازمندی که از سر ناچاری مجبور به تکدی گری هستند.

در یکی از خیابان های شلوغ و پر رفت و آمد شهر با صدای خواهش و التماس های زنی راهم را به سمتش کج کردم. درخواست کمک داشت و می گفت بچه ام مریض است. به چهره اش که نگاه کردم سن و سالش از 30 سال بیشتر  نشان نمی داد. چه آنکه حدسم درست بود. جلو رفتم و به بهانه کمک هم صحبتش شدم. به سختی حاضر به صحبت شد و به امید آنکه بتوانم کمکی به حل مشکلاتش کنم، داستان زندگیش را برایم بازگو کرد. لیلا همان ابتدای صحبتش به این نکته تأکید دارد که به خاطر فقر و مشکلات زندگی مجبور به گدایی و تکدی گری شده است.

می گوید اهل الگیودرز است و خانواده همسرش نیز در آن جا زندگی می کنند. با شوهری که حدود 12 سال با او اختلاف سنی داشته، به دلیل شرایط بد خانوادگی و نبود امکانات مناسب برای زندگی مجبور به ازدواج می شود. حاصل این ازدواج یک پسر 8 ساله و یک دختر 5 ساله است. بعد از ازدواج همسرش از او خواسته برای زندگی به اراک بیایند و در یک منزل استیجاری سکنی گزینند، چرا که خواهر همسرش نیز در اراک ساکن است. دست روزگار چنین برایش رقم زده که حدود 4 سال پیش همسرش فوت می کند. اما از دست دادن همسر پایان سختی ها نبود؛ سختی بزرگ زندگی زمانی به وی روی می آورد که متوجه می شود فرزند بزرگش مبتلا به بیماری تالاسمی خونی است. بعد از فوت همسرش بالاجبار در اراک ماندگار شده، چرا که می گوید خانواده همسرش می خواهند بچه هایش را از او بگیرند و بارها به وی پیشنهاد داده اند که بچه ها را به آنها واگذار کند و مجدداً ازدواج کند اما او که دلش به این کار راضی نمی شود، نپذیرفته است. چرا که بچه هایش را بسیار دوست دارد و حاضر نیست حتی یک لحظه بدون حضور آنها زندگی کند.

خانواده ی لیلای 28 ساله از تکدی گری او اطلاعی ندارند. پدرش سالها پیش دار فانی را وداع گفته و مادرش در الیگودرز زندگی می کند. برادری ندارد که غمخوارش باشد و تنها خواهرش در تهران است. می گوید اقوامی ندارد که کمک حالش باشند. حتی به همسایه ها نیز گفته هر روز سرکار می رود و آنها را نیز از تکدی گری خود با خبر نکرده است. هر روز با ترس از اینکه نکند همسایه ها اتفاقی وی را در حال گدایی کردن ببینند، به خیابان ها می رود اما می گوید که چاره ای جز این کار ندارد.

لیلا می گوید که گدایی تنها راهی است که می تواند از راه آن امرار معاش کند و مهارت و سوادی ندارد که به واسطه آن بتواند شغل بهتری را برای کسب درآمد خود و خانواده اش انتخاب کند. او که آبرویش هم برایش مهم است، سعی کرده که حتی به عنوان مستخدم، نظافت منازل را انجام دهد. اما در چندین مورد که با آزار و اذیت های جنسی از سوی صاحبان منازل مواجه شده است، گدایی را محترم تر از آن می داند که بخواهد به واسطه زیاده خواهی تعدادی از افراد سودجو، عزت نفس خود را زیر سئوال ببرد.

می گوید مشکل تالاسمی خونی فرزند بزرگ او به این دلیل است که قبل از ازدواج آزمایش ها و مشاوره های پزشکی لازم را انجام نداده است. تنها آرزوی بهبودی فرزندش را دارد و می گوید حتی اگر تحت پوشش نهادهای حمایتی نیز قرار بگیرم، ابتدا بهبودی فرزندم برایم اولویت دارد و حمایت های دیگر در درجه بعدی قرار دارند. نجات جان فرزندم بر همه چیز مقدم است.

در حال حاضر نیز در خیابان مشهد در یک منزل استیجاری زندگی می کند که مجبور است از راه تکدی گری و گدایی کرایه آن را نیز تأمین کند. پول پیش خانه را از زمانی که شوهرش در قید حیات بوده ذخیره کرده است. تحت پوشش نهادهای حمایتی مانند کمیته امداد امام خمینی (ره) و بهزیستی هم نیست تا بتواند از طریق این نهادها مقداری از سختی های زندگی اش را بکاهد. می گوید که اگر می توانستم تحت پوشش سازمان های حمایتی قرار گیرد، دیگر تن به گدایی و تکدی گری نمی دادم.

او که به گفته خودش روزانه حدود 20 تا 25 هزار تومان از راه گدایی و تکدی گری درآمد دارد، می گوید: به دلیل اینکه ساعات کمی از روز را به گدایی و تکدی گری می پردازم، درآمدم در همین حد است. چرا که فرزندانم در خانه تنها هستند و باید به وضعیت فرزند بیمارم نیز رسیدگی کنم. باید تمامی مسائل مربوط به کرایه خانه و امرار معاش روزانه و همچنین مخارج بیماری پسرم را تأمین کنم. لیلای این داستان گدایی را به این خاطر انجام می دهد که مهارت دیگری ندارد و نمی داند که از چه روش های دیگری می تواند درآمدزایی داشته باشد. او می گوید که اگر بتواند مهارتی یاد بگیرد و یا اینکه شغلی داشته باشد که از طریق آن کسب درآمد کند، دیگر مجبور نیست تکدی گری و گدایی کند و با مهارتی که دارد کسب درآمد خواهد کرد.

 

سردبیر مجازی
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*