پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
20 آذر 1397
اجتماعی

یک ازدواج متفاوت

سردبیر مجازی
2 مهر 1397
بازدید: 44
نظرات: 0

 

نام مردی از استان مرکزی که 114 بار در سراسرایران به خواستگاری رفته بود در کتاب گینس ثبت شد

یک ازدواج متفاوت

گروه جامعه:شایسته سلامی

 

تاکنون داستان های عجیب و غریب بسیاری در مورد انواع ازدواج های مختلف و متعدد شنیده ایم. اما این ازدواج روایت متفاوت تری دارد. شاید شنیدن و خواندن آن برای بسیاری خالی از لطف نباشد اما اتفاقات خاصی که از ابتدای خواستگاری رفتن تا برگزاری مراسم عروسی در این ازدواج رخ داده داستان آن را جالب کرده است.

حسین هاشمی که متولد سال 1351 است و در حال حاضر 46 سال سن دارد روایت جالبی از ازدواج و شروع زندگی خود عنوان می کند. از سال 1372 زمانی که تنها 21 سال سن داشته به خواستگاری های متعددی می رود و این خواستگاری رفتن ها تا سال 1386 طول می کشد. 15 سال به خواستگاری رفته و تعداد خواستگاری هایش به 114 بار رسیده است. بالاخره در سال 1386 این خواستگاری رفتن ها پایان می یابد و دختری را از اهالی استان مرکزی پیدا می کند که حاضر است با شرایط سخت و ویژه ای که حسین برای مراسم جشن عروسی و شروع زندگی گذاشته کنار بیاید و حسین هاشمی نیز به جرگه متأهلین بپیوندد. همسر وی الهام حسن زاده نام دارد که متولد سال 1358 است. حسین هاشمی کارمند اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان مرکزی است و دارای مدرک کاردانی علوم سیاسی می باشد و در حال حاضر نیز دانشجوی مقطع کارشناسی در رشته گردشگری است. الهام حسن زاده نیز در ابتدا با مدرک دانشگاهی فوق لیسانس، استاد دانشگاه و مدرس دبیرستان های متعدد در رشته های علوم اجتماعی و جامعه شناسی بوده است. وی بعد از ازدواج با درخواست شوهر خود برای ادامه زندگی و نگهداری از بچه ها تدریس را رها می کند و تنها به برگزاری کلاس های قرآنی در مساجد و پایگاه بسیج می پردازد. این زوج 2 فرزند دختر 10 ساله و یک ساله دارند. حسین هاشمی می گوید که برای ازدواج شرایط خاصی گذاشته بودم و عنوان کرده بودم که هر خانمی که شرایط را بپذیرد با وی ازدواج خواهم کرد. با سواد بودن و یا بی سواد بودن عروس برایم اهمیتی نداشت. تنها انتظاری که داشتم این بود که باید این شرایط را می پذیرفت. من فکر نمی کردم که تعداد خواستگاری ها به 114 عدد برسد و در کل استان های کشور به خواستگاری بروم. تنها استانی که در آنجا به خواستگاری نرفتم استان سیستان و بلوچستان بود. آن هم به علت اینکه دختری از آن ناحیه به من معرفی نشد. در بسیاری از خواستگاری ها در ابتدا شرایط من را می پذیرفتند اما بعد از چند ساعت خانواده آنها تماس می گرفتند و اعلام می کردند که شرایط را قبول ندارند. در هر خانه ای که برای خواستگاری وارد می شدم از شغلی که داشتم اسمی به زبان نمی آوردم و عنوان می کردم که بسیجی هستم و شغلی ندارم. علت این کار من این بود که می خواستم ببینم دختری که به خواستگاری اش رفته ام آیا حاضر است با شرایط سخت در کنار من زندگی کند؟! این امر برای من یک امتحان بود که ببینم آیا فردی که قرار است وارد زندگی من شود  می تواند با بی پولی و درآمد کم زندگی را شروع کند یا از ابتدا تنها به فکر آسایش و رفاه است؟!

شرط مهمی که داشتم این بود که در ابتدای زندگی نباید هیچگونه اقلام زندگی را از اطرافیان دریافت می کردیم. باید با ساده ترین امکاناتی که در اختیارمان بود زندگی می کردیم تا بتوانیم روی پای خودمان بایستیم. از مهمترین شرایط دیگر ازدواجم این بود خانواده عروس نباید جهیزیه تهیه می کردند و هیچگونه آورده ای با عنوان جهیزیه نباید به عروس داده شود. عروس باید تمام جهیزیه خود را به افراد فقیر و بی بضاعت اهداء می کرد و تنها با یک مفاتیح الجنان وارد خانه می شد. یکی دیگر از شروط من این بود که طلا و زیورآلات به هیچ عنوان برای عروس خریداری نمی کنم و تنها با یک جفت حلقه نقره باید این پیوند سر می گرفت. لباس عروس و یا کت و شلوار دامادی را نباید تهیه می کردیم و با همان لباس های قدیمی خودمان باید در مراسم حاضر می شدیم. در مراسم عروسی باید تنها یک پیراهن و شلوار بر تن می کردم و به جای کراوات یک عدد چفیه بر گردن خود می انداختم. عروس نیز با یک لباس ساده وارد مراسم عروسی می شد.

مراسم جشن عروسی باید در امامزاده علی بلاقی روستای مشهدالکوبه برگزار می شد و عروس را با دوچرخه می آوردم و  وارد مراسم عروسی می کردم.  در جشن عروسی باید مراسم با آیاتی از کلام اله مجید آغاز می شد.

شرط بعدی این بود که باید پرچم آمریکا، اسرائیل و انگلیس در مراسم عروسی آتش زده می شدند و مردم شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و مرگ بر انگلیس سر می دادند. به جای اجرای موسیقی باید دعای توسل و زیارت عاشورا در مراسم عروسی قرائت می شد. یکی دیگر از شروط مهم من این بود که شام عروسی باید نان و پنیر باشد. هدایایی که در عروسی جمع آوری می شود باید نیمی از آن را به گروه حماس در فلسطین و نیمی دیگر از آن را به حزب اله لبنان اهداء می کردیم.

با اتفاقات جالبی که افتاد روزنامه ها و رسانه ها گزارش های متعددی را به چاپ رساندند. برای مثال نوشتند که «رکورد خواستگاری در سطح جهان شکسته شد» در این گزارش نوشته شده بود که رکورد خواستگاری آخرین بار به یک پاکستانی تعلق داشته که 73 بار به خواستگاری رفته است. این بار این رکورد در دستان یک ایرانی در جمهوری اسلامی ایران قرار دارد که 114 بار به خواستگاری رفته است. دیگر روزنامه ها و رسانه ها نوشته بودند «یک ازدواج عجیب و غریب در روستای مشهدالکوبه اراک»، «داماد نمونه کشور و جهان معرفی شد»، « ازدواج نمونه کشورو جهان معرفی شد»، « اولین ازدواج فرهنگی کشور در روستای مشهدالکوبه اراک انجام شد»، «ساده ترین ازدواج کشور انجام شد»، این گزارش ها و اخبار که منتشر شدند، باعث شد که گینس اسم من را به عنوان رکورد دارد تعداد خواستگاری اعلام کند و به ثبت برساند. مسئولین متعددی از این ازدواج خوشحال شده بودند و به دیدار ما می آمدند و پیام های تبریک متعددی را برای ما ارسال می کردند. مقام معظم رهبری نیز با شنیدن خبر این ازدواج بسیار خوشحال شدند و یک پیام تبریک برای من و همسرم فرستادند که هم در روزنامه ها چاپ شد و هم در تلویزیون مورد پخش سراسری قرار گرفت.

در ابتدا خانه ای برای زندگی نداشتیم. تا اینکه یک نفر پیدا شد و به طور رایگان و بدون دریافت هیچگونه وجهی چند سالی خانه خود را در اختیار ما گذاشت تا بتوانیم زندگی مشترک خود را شروع کنیم.

 

سردبیر مجازی
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*