پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
۳ آبان ۱۳۹۸
طرز نگاه مردم برایم زجرآوراست
اجتماعی

طرز نگاه مردم برایم زجرآوراست

Virtual editor
24 شهریور 1398
بازدید: 273
نظرات: 0

” حسین ” کارگرمعترض آذرآبی مبتلا به سرطان:

طرز نگاه مردم برایم زجرآوراست

گروه جامعه: شایسته سلامی
روایت امروز صفحه اجتماعی عطریاس از زندگی کارگری است که در اوج جوانی و بهره وری از لذت های زندگی، با دیو بزرگ سرطان مواجه شده و به ناچار به جنگ با این دیو پرداخته است. قصه زندگی «سعید براقی» از آن داستان هایی است که تفکر انسانی را به این امر وا می دارد که در این اوضاع نابسامان اقتصادی، درد کارگر بودن را شاید بتوان به تنهایی بر روی دوش کشید، اما سرطان را که مهمان ناخوانده ای در این زندگی است، چگونه می توان در زندگی او معنا کرد. وی می گوید به خاطر ارادت ویژه خانواده و تمام اقوامش به امام حسین (ع)، بخشی از نام تمامی اعضای خانواده اش به نام حسین مزین است، اما علیرغم آنکه در شناسنامه اش نام «سعید» عنوان شده، همگان وی را با نام «حسین» می شناسند.

در ظهر یک روز داغ تابستانی هنگامی که کارگران معترض شرکت آذرآب که برای احقاق حقوق خود و اعتراضات، در میدان مرکزی شهر اراک میدان شهداء (باغ ملی) جمع شده بودند، چشمانم به مردی خورد که با کاپشن و کلاه به میان کارگران آمده است و در اعتراضات آنها سهیم شده است. پرس و جو که کردم فهمیدم وی یکی از کارگران آذرآب است که علاوه بر کارگر بودن در این شرکت، به سرطان مبتلا است.

همین اتفاق باعث شد که به جست و جو برای یافتن شماره تماسی از این کارگر باشم، تا مگر با انجام مصاحبه و به رشته تحریر درآوردن وضعیت زندگی وی وجدان های خفته، بیدار شوند و بدانند که دود اوضاع نابسمان اقتصادی و همچنین عدم احقاق حقوق و مطالبات صنفی کارگران، تنها به چشم کارگران خواهد رفت و قربانیانی به جز خود کارگران و خانواده هایشان نخواهد داشت. شماره تلفن همراه این کارگر را که پیدا کردم و با وی تماس گرفتم، صدایی تکیده پاسخم را داد و زمانی که از وی پرسیدم شما سعید براقی هستید، پاسخ داد بله اما همه من را با نام “حسین” مخاطب قرار می دهند و دلیل آن هم به خاطر ارادت ویژه خانواده و تمام اقوامم به امام حسین (ع) است. قرار ملاقاتی گذاشتم و ظهر تاسوعا به خانه اش رفتم. یک زیرزمین نقلی در یک ساختمان کاملاً کلنگی که تنها یک سالن و یک اتاق خواب داشت و گوشه ای از سالن را به عنوان آشپزخانه در نظر گرفته بودند، به عنوان خانه ای استیجاری برای خود و خانواده اش به اجاره گرفته بود و در آن زندگی می کرد.

حسین 38 سال سن دارد و دارای مدرک دیپلم فنی و حرفه ای است. 14 سال سابقه کار در شرکت آذرآب دارد. در ابتدا به عنوان کارگر واحد سنگزنی مشغول به کار شده، اما بعد از گذشت یک سال با قبول شدن در آزمون رانندگی کِرِن، در این واحد پذیرفته شده و 10 سال دیگر از عمر کاری خود را در آذرآب راننده کِرِن بوده است. حسین می گوید که رانندگی کِرِن شامل 10 سال سختی کار می شود و اگر در همین واحد کار خود را ادامه می داد، می توانست با اعمال 35 درصد انگیزشی بازنشست شود.

وی در صحبت های خود می افزاید که از حدود 3 سال پیش که به بیماری سرطان تیروئید مبتلا شدم و پس از ابتلا به بیماری به علت انجام عمل جراحی و همچنین گذراندن مدت دوره درمان، حدود 6 ماه مرخصی استعلاجی با حقوق داشتم و مجبور به استراحت در خانه شدم. پس از اتمام دوره 6 ماهه مرخصی استعلاجی، با توجه به توصیه های 3 پزشک متخصص و گواهینامه های صادر شده از سوی آنها، باید از مشاغل سخت و زیان آور و همچنین استرس زا دور می شدم. بنابراین از همان دوران من را به واحد اداری منتقل کردند و با توجه به این موضوع حکم کاری ام را نیز تغییر دادند، به همین علت میزان 35 درصد انگیزشی در حکم کاری من به 10 درصد کاهش یافت. موضوع دیگر اینجاست که برای انجام فرآیندهای درمانی گاهی اوقات مجبور هستم مقداری دیرتر از ساعت کاری، در محل کار خود حاضر شوم. همین موضوع باعث می شود که مرخصی های من رو به اتمام برود و در ساعت های کاری که دارم، غیبت لحاظ شود. غیبت در ساعت های کاری که دارم سبب کاهش حقوقم خواهد شد و برای همین امر نگرانی های مضاعفی نیز دارم.

حسین همچنین ادامه می دهد که سرطان تروئید و نوع درمانی را که برای مقابله با آن انجام می دهم و تمامی رنج هایش را پشت سر می گذارم، باعث شده تا دائماً احساس سرما کنم؛ به همین دلیل است که حتی در تابستان نیز مجبور می شوم با کاپشن و کلاه و لباس گرم از خانه بیرون بیایم. زمستان که پیش می آید، اوضاع برایم سخت تر می شود و مجبورهستم با چندین لایه لباس گرم که آنها را روی یکدیگر می پوشم از خانه بیرون آمده به محل کار بروم و یا اینکه در شهر تردد کنم. موضوعی که بیش از همه چیز آزارم می دهد این است که زجر و دردی که از نگاه های مردم می کشم، از بیماری و سرطان نمی کشم. شاید در باورتان نگنجد که حدود ٣ سال است از فصل بهار و تابستان متنفر شده ام و آن هم تنها به خاطر نگاه هایی است که از سوی مردم بر من تحمیل می شود. به گونه ای نگاه می کنند انگار ٣ چشم دارم یا اینکه 4 گوش هستم. مردم درون افکار خود لحظه ای به این موضوع فکر نمی کنند، فردی که در گرمای سوزناک تابستان کلاه و کاپشن پوشیده، حتماً درد بزرگی دارد، وگرنه دیوانه نیست که در گرمای تابستان با چنین لباس هایی به خیابان بیاید. طرز نگاه مردم برایم زجرآور است.

وی اظهار می دارد که عدم پرداخت به موقع حقوق و مطالبات کارگرانی مانند من و امثال من توسط بنگاه های اقتصادی که در آنها مشغول به کار هستیم، باعث شده تا در تأمین هزینه های زندگی و امرار معاش خود و خانواده هایمان با مشکلات و معضلات بسیاری روبرو شویم. اگر هم که خانه ای از خود نداشته باشیم، تأمین اجاره بهای ماهیانه خانه نیز خود مزید علتی بر سایر دردهای بزرگی است که گریبانگیر کارگرانی از این دست است. تأمین هزینه های روزمره زندگی و اجاره بهای ماهیانه خود درد بزرگی برای کارگرانی مانند من است، اما درد بسیار بزرگتر اینجاست که به بیماری مهلکی مانند سرطان مبتلا شوی و با این اوضاع نابسامان مجبور باشی هزینه های درمان را نیز بر دوش بکشی و راه چاره ای برای تأمین این هزینه ها در ذهنت نگنجد و در فکرت خطور نکند.

حسین در پایان تمام درد دل هایش تصریح می کند که خواسته ای که دارم این است که مسئولین به فکر کارگرانی مانند من و امثال من باشند. تنها با حرف زدن و وعده و وعیدهای متعدد به آرامش های مقطعی دلخوش نباشند. باید کار اساسی انجام داد و برای بنگاه های اقتصادی که دچار بحران های شدید هستند و در تأمین و پرداخت حقوق و مطالبات کارگرانشان با معضلات و مشکلات بسیاری روبرو هستند، فکر بنیادی کنند و راهکار ویژه ای را تدوین نمایند. خواهشی که دارم این است که مسئولین تدبیر خاصی را به کار بگیرند و تنها به سخنرانی بسنده نکنند.

Virtual editor
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*