پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
نیم قرن تلاش فرهنگی
استان مرکزی

مراسم نکوداشت محمدمهدی آب برین فعال حوزه فرهنگ و هنر برگزار شد

نیم قرن تلاش فرهنگی

Virtual editor
8 بهمن 1398
بازدید: 250
نظرات: 0

گروه فرهنگ و هنر، شایسته سلامی:

مراسم نکوداشت محمدمهدی آب برین فعال حوزه فرهنگ و هنر با حضور جمع کثیری از فرهنگ دوستان و هنر دوستان و همچنین علاقمندان و دوستان وی برگزار شد. در این مراسم که با اجرای آرش زرنیخی برگزار شد، دکتر سعید شاه حسینی، محمد مددی، مهدی کتانفروش، یوسف نیکفام و محبوبه آب برین (فرزند مهدی آب برین) به ایراد سخنرانی پرداختند و گوشه ای از زندگی، گذشته و افتخارات مهدی آب برین را به رشته سخن درآوردند و بر زبان جاری ساختند. در ادامه مراسم سعید شیری و جمشید بهرامی حاضران را با اشعاری لطیف و نغز مهمان کردند.
محمد مددی به عنوان ایدئولوگ اصلی مراسم، ضمن خوشامدهای مرسوم به یکی از جنبه های مهم محمدمهدی آب برین یعنی شیدایی فرهنگی اشاره کرد. جنبه ای که تمام زندگی آب برین را تحت تأثیر قرار داده است. دکتر سعید شاه حسینی که فیلم مستند وی درباره محمدمهدی آب برین بسیار با اقبال عمومی مواجه شد نیز در این مراسم با ایراد چند جمله ای، در خصوص فیلم خود و موضوع آن صحبت کرد.
مهدی کتانفروش سخنرانی اش را با عنوان ربع قرنی ها شروع کرد. از سیروس طاهباز که ربع قرن از عمرش را برای جمع آوری آثار نیما یوشیج گذاشت، آغاز کرد؛ تا به برومند دهگان رسید که ربع قرن عمرش را صرف تجدید چاپ آثار استاد دهگان بزرگ کرد و حالا آنها نیستند. اما محمدمهدی آب برین را داریم که چیزی بیش از ربع قرن از عمرش را صرف فرهنگ و هنر شهرش کرده است. ربع قرن تلاش کرده تا هنرمندان و نویسندگان مختلفی را به جامعه معرفی کند.
یوسف نیکفام سردبیر فصلنامه رازان نیز به تقسیم بندی اهالی فرهنگ پرداخت. عده ای که مدام از تلخی ها می گویند و گلایه می کنند و عده ای دیگر که مثل آب برین بدون توجه به این واقعیت ها، صرفاً به فکر تولید و بالندگی فرهنگ هستند. آرش زرنیخی از جغرافیایی گفت که در انتخاب مدیران فرهنگی اش، گزینش های ایدئولوژیک بر گزینش های تخصصی برتری دارد و همین امر ما را با مدیرانی کارنابلد مواجه می کند که وجودشان باعث سترون شدن و ابتر ماندن فرهنگ در جامعه می شود.
محبوبه آب برین نیز پس از سپاسگزاری فراوان از حاضران، یادداشت خود در هفته نامه منطقه ای مهر ایران را خواند که شامل بخش هایی همچون راه آهن، سینما، شعر، تئاتر و دیگر چیزها و تجسد وظیفه بودن می شد. وی سخنرانی خود را با این جمله به پایان برد که دختر محمدمهدی آب برین بودن، خوشبختی غیرقابل وصفی است.
همچنین در این مراسم رضا ربیعی با نواختن ساز نی، حسن نهرمیانی با نواختن ساز تمبک و علی نوشاد با اجرای کم نظیر آواز مهمانان را به هنر سراسر ذوق موسیقی دعوت کردند. علیرضا مختاری نیز نوجوانی بود که در این مراسم گیتار نواخت.
در ادامه این گزارش گفتگوی محمد مددی، نویسنده، پژوهشگر و تاریخ دان را با محمدمهدی آب برین می خوانیم:
در نمایش «شهر قصه» دو بار روی صحنه رفتم
محمدمهدی آب برین یا همان آپرین خودمان در اراک به‌ عنوان یک کُنشگر فرهنگی شناخته می‌شود، اما از نگاه نگارنده و شماری از دوستان، آب برین فرایِ این حرف هاست. وی واله و شیداست، واله‌ی یاری و شیدای خدمت به انسان ، طبیعت و …
مدت‌ها بود که دغدغه‌اش را داشتم و در این اندیشه بودم که برای سپاس از این «مرد» که «لطف بی‌نهایت» است و «شهره شهر به عشق ورزیدن» باید کاری کرد، با دوستان رایزنی شد، همگی پیشباز کردند و سرانجام برنامه‌ریزی برگزاری آیین نکوداشت محمدمهدی آب برین کلید خورد، دوستان: دکتر سعید شاه‌حسینی، رضا چوبندیان، محمد محمدی (مدیر انجمن کتابیار)، مهدی کتان فروش، آرش زرنیخی و مریم درودیان آستین‌ها را بالا زدند و هر یک گوشه‌ی کار را گرفتند و پیمان شد آیین نکوداشت با همکاری و همراهی «جمعیت هلال‌احمر» استان مرکزی در روز آدینه 20 دی 1398 در تالار همایش‌های این سازمان برگزار شود. (در اینجا بایسته است که از همکاری صمیمانه‌ی جمعیت هلال‌احمر استان مرکزی در برگزار این مراسم سپاس‌گزاری شود) و به همین مناسبت تصمیم گرفته شد که ویژه‌نامه‌ای نیز منتشر شود، در همین راستا نگارنده در چهارشنبه‌شب سوم دی‌ماه 1398، گفت‌وگویی با محمدمهدی آب برین انجام داد که در اینجا گفتاورد می‌شود:
جناب آب برین لطفاً به‌گونه‌ای بسنده خود را معرفی کنید، نام مادر، پدر، تاریخ زادروز، نام محله و … . ؟
من محمدمهدی آب برین در هفتم تیر 1330 در محله‌ی میدانِ ارگ اراک زاده شدم (شناسنامه‌ام در سال 1333 گرفته‌ شده است). مادرم «کبرا یاری کرهرودی» نام داشت و پدرم «حسن». پدر نقاش ساختمان بود و در استخدام راه‌آهن اراک، کارش نقاشی خانه‌های سازمانی، ساختمان ایستگاه‌ها و تابلوهای راه‌آهن (نشانه‌های اخباری) بود. وی به سال 1361 در سن 57 سالگی در برخورد با کامیون در خیابان راه‌آهن (خرّم) درگذشت. پدر با فرزندانش و به ‌ویژه با من رفیق بود و به قول گفتنی باهم ندار بودیم. ایشان از سال 1328 در راه‌آهن اراک سرگرم کار بود. ما چون مستأجر بودیم و هر سال از این محلّه به آن محلّه اسباب‌کشی می‌کردیم، در چند دبستان درس خواندم اولین مدرسه‌ام، دبستان دهگان (استاد ابراهیم دهگان) بود که رو به روی مسجد سیّدها جای داشت. دومی، دبستان محسنی (خیابان محسنی)، سومی، دبستان آذرهوش (خیابان ملک)، چهارمی دبستان حسن فرید (خیابان ملک، کوچه پاساژ دیدار) و آخری، دبستانی بود در کوی راه‌آهن.
از دوران دبیرستان بگویید؟
تا کلاس هشتم در دبیرستان شکرایی درس خواندم، پس ‌از آن چون کار می‌کردم (کمک پدر نقاشی و رنگ‌آمیزی می‌کردم) ناچار شدم در کلاس‌های شبانه درس خواندن خود را پی گیری کنم.
در دوران دبیرستان فعالیت هنری، ادبی و یا ورزشی هم داشتید؟
در کلاس شبانه که بودم (دبیرستان امام علی کنونی) در تابلو اعلانات دبیرستان یک آگهی دیدم که در آن از دوستداران تئاتر خواسته‌ شده بود، برای آموزش بازیگری تئاتر به دفتر دبیرستان بروند. من رفتم و نام‌نویسی کردم و چندی بعد کلاس آموزش بازیگری با 10 هنرآموز آغاز به کارکرد. دوره‌ی آموزشی سه ماه بود، از این به بعد علاقه‌ام به تئاتر دوچندان شد.
استادتان چه کسی بود؟
استاد ولی شمشیربندی. ایشان برای تئاتر اراک خیلی زحمت کشیدند، به گمانم سال 1349 بود که نمایش پر سروصدای «شهر قصه» را در اراک اجرا کردند.
لطفاً در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
اگر اشتباه نکنم استاد شمشیربندی در سال 1349 نمایش «شهر قصه» را روی سن برد، من هم چون از شاگردان کلاس آموزشی‌اش بودم در تمرینات این نمایش شرکت داد و نقش خرس به من واگذار شد. البته بازیگر اصلی نبودم، بازیگر جایگزین بودم، زمانی که نمایش روی صحنه بود بازیگر اصلی نقش خرس دوبار نتوانست بیاید، من به جای او روی سن رفتم و بازی کردم.
گویا این نمایش با پیشباز خوب مردم روبه‌رو شد و البته مسائل حاشیه ای هم برای اش پیش آمد؟
بله استقبال خوب و پر شوری از این نمایش شد و به مدت 40 شب روی صحنه بود، یک‌ بار 35 شب و بار دوم 5 شب، درست است با مسائل حاشیه‌ای هم روبه‌رو شد که بسیاری داستان اش را می‌دانند.
نمایش شهر قصه در کدام سالن روی سن رفت؟
در آمفی‌تئاتر دبیرستان صمصامی.
اگر سربازی رفته‌اید از آن زمان بگویید؟
سال 1351 رفتم سربازی، دوره‌ی آموزشی در پادگان 04 کرمان بودم بعد به پادگان دزفول فرستاده شدم. جوانی بود و عصیان و سرکشی به همین خاطر برایم چهار ماه اضافه‌خدمت نوشتند. شرایط کاری‌ام هم دشوار بود. برای اینکه گشایشی شود به فرماندهی پادگان دزفول نامه‌ای نوشتم و گفتم تئاتری هستم و می‌توانم به مناسبتی نمایشی را روی صحنه ببرم. پذیرفتند و امکاناتی در اختیارم گذاردند و نمایشی از «استاد محمد» را با همکاری چند تن از دوستان اجرا کردم. به همین خاطر دوماه از اضافه‌خدمتم بخشیده شد و گشایشی هم در کارم پدید آمد.
از کار و پیشه‌ی تان پس از پایان سربازی بگویید؟
به اراک بازگشتم، یکی، دوماهی بیکار بودم، بعد در مس سرچشمه‌ی کرمان استخدام و برای دیدن دوره‌ی آموزشی راهی کرمان شدم (سال 1354)، ماه ششم دوره‌ی آموزشی بود که پدرم به آنجا آمد و گفت این کار به درد تو نمی‌خورد، راه‌آهن دارد نیرو استخدام می‌کند. از آن کار انصراف دادم و با پدر راهی اراک شدم و به استخدام راه‌آهن درآمدم و پس از دیدن دوره لکوموتیو رانی، شدم راننده‌ی قطار، به اهواز فرستاده شدم. در سال 1355 ازدواج کردم. زمانی که اهواز بودم در کلاس‌های فیلم‌برداری و نورپردازی که سینما آزاد برپا کرده بود شرکت کردم و هر دو دوره را گذراندم.
استادان تان چه کسانی بودند؟
برادران عیاری، کیانوش و داریوش. در همان سال‌هایی که اهواز بودم در یکی از سفرهایم به اراک دانستم که دوست قدیمی‌ام، محسن شاه‌محمدی (کارگردان سریال تلویزیونی «آیینه‌ی عبرت» ـ آتقی ـ) در حال ساخت فیلم کوتاهی بانام «بچه‌های پشت خط» (امیدوارم که نام فیلم را درست گفته باشم) است، با وی در ساخت این فیلم که برای شرکت در جشنواره‌ی سینما آزاد می‌ساخت، همکاری کردم.
چه سالی به اراک بازگشتید؟
اوایل سال 1359 به اراک منتقل شدم و در خیابان جهانگیری خانه‌ای اجاره کردم. در چهارم اردیبهشت همان سال نخستین فرزندم (محبوبه) به دنیا آمد. مدتی بعد خانه‌ای در نزدیکی میدان راه‌آهن اجاره (کوچه همافران) و به آنجا اسباب‌کشی کردم. در 20 بهمن سال 1360 دومین فرزندم (بابک) زاده شد.
سال 1359 که به اراک منتقل شدید باز به کار تئاتر پرداختید؟
در همان سال پی بردم که ناصر شهاب می‌خواهد نمایش‌نامه‌هایی از ساعدی را اجرا کند. به گروه ایشان پیوستم و در اجرای نمایش‌های «چوب به دستان ورزیل» و «ننه انسی» با وی همکاری کردم.
می‌دانم که از دوست داران کتاب و اهل مطالعه هستید، زمینه‌ی مطالعاتی‌تان بیشتر در چه موضوعی است؟
در نوجوانی به داستان‌های کوتاه علاقه‌مند بودم، در جوانی به رُمان و نمایش‌نامه گرایش داشتم. در سال 1361 در کتابفروشی صابری (رو به روی بیمارستان قدس) با زنده‌یاد زمان چوبندیان آشنا شدم. آشنایی با ایشان باعث شد با کتاب‌های مطرح در زمینه‌ی ادبیات به ‌ویژه ادبیات معاصر آشنا شوم و از آن هنگام بیشتر به این‌گونه کتاب‌ها گرایش دارم.
از همکاری‌تان با انجمن سینمای جوان اراک بگویید؟
سال 1367 همکاری خود را با این انجمن آغاز کردم، به هنگام ساخت فیلم کوتاه «در شولای مه» به کارگردانی مجید زندی دستیار فیلم‌بردار بودم. فیلم‌بردار این فیلم بهمن محیط آذر بود. در فیلم کوتاه «خیابانی‌ها» به کارگردانی کاووس فرهادی دستیار کارگردان بودم. حدود سال 1370 احمدرضا نورایی فیلم کوتاهی ساخت به نام «آن چه بود، آن چه نبود» در این فیلم هم مدیر تولید بودم و هم بازیگر، این فیلم در جشنواره‌ی فیلم کوتاه مونترال برنده‌ی جایزه شد. پس‌ از این سعید رجبی فروتن فیلم کوتاهی به نام «پگاه» ساخت که در این فیلم به‌ عنوان بازیگر حضور داشتم، نگفته نماند که با انجمن سینمای جوان اراک همواره در زمینه‌های نورپردازی، صدا و دکور همکاری داشتم.
در این موارد با اهالی تئاتر هم همکاری داشتید؟ اگر داشتید، با چه کسانی بود؟
بله در این موارد با اهالی تئاتر اراک همکاری داشتم و می‌توانم بگویم با بیشتر کارگردان‌های تئاتر اراک کارکرده‌ام که در اینجا به نام‌های شان اشاره می‌کنم (امیدوارم نام کسی را از قلم نیندازم). زنده‌یاد: مهدی شالی بیک، حجت سبزی، حجت طاهری، حسین اقبالیان، جلال ابوالمعصومی، وحید فارسی، بهمن محیط آذر، کاووس فرهادی، قدرت اله فتحی، این را هم بگویم در نمایشی به نام «پرسش نامه» که در اوایل دهه ی هفتاد، بهمن محیط آذر در آمفی‌تئاتر شهرداری مرکز واقع در باغ ملّی روی سن برد، هم نور پرداز بودم و هم بازیگر.

شما از بسیاری از تئاتری‌های سه، چهار دهه ی اخیر اراک یاد کردید، اما یادی از مجید نوروزی (کارگردان) و زنده‌یاد غلام علی عصاریان (بازیگر) نکردید. اگر درباره ی آنان اطلاعات و یا خاطره ای دارید به طور کوتاه بفرمایید؟
متأسفانه خدمت مجید نوروزی نرسیدم، اما با غلام علی عصاریان آشنا بودم. غلام علی عصاریان در روزگار خودش از پیشکسوتان تئاتر اراک بود. باید بگویم یکی از بهترین بازیگران این شهر و هم چنین یکی از خوش اخلاق ترین آنان بود. همواره لبخندی بر لب داشت، افسوس در میان سالی درگذشت. خوب شد که یادآوری کردید، یادش گرامی باد.

شما جدا از کارهای سینمایی و تئاتر در همکاری با برپایی گردهمایی های فرهنگی، ادبی و هنری، نشست های نقد ادبی، رونمایی کتاب و … کارنامه ی پرباری دارید، چنانچه خاطرتان هست به این همکاری ها اشاره ای داشته باشید؟

تا جایی که یادم بیاید خدمت تان خواهم گفت البته نه به ترتیب تاریخ سال و ماه.
همکاری در رونمایی کتاب (زنگ و صیقل و آینه نوشته ی زنده‌یاد زمان چوبندیان)، رونمایی کتاب خود شما (تاریخ عراق، اراک به تصحیح، بازخوانی و … محمد مددی)، کتاب سعید شیری (تصحیح دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش سعید شیری)، رونمایی کتاب دکتر یوسفی (اینجا کسی است پنهان مانند قند در نی، نوشته ی عبدالمجید یوسفی نکو)، رونمایی کتاب (سینما دنیا، نوشته ی یوسف نیکفام)، رونمایی کتاب (عزیزخان نوشته ی فریده شمسی)، رونمایی مجموعه شعر «با درخت همسایهام» سرودهی ستاره عیساوند، رونمایی از چند اثر اخیر حسن شکاری، برپایی نشست نقد و بررسی «فصل نامهی رازان» و رُمان (از منهتن تا سه راه آذری، نوشتهی رضا قاسمی)، رونمایی مجموعه شعر نادر صالحی، رونمایی نمایش گاه های عکس بابک آب برین و استاد داوری، همکاری در برگزاری «شب بخارا» در هتل امیرکبیر به تاریخ 18 شهریور 97 و بزرگداشت امیرکبیر در 20 دی 97 در دانشگاه امیرکبیر، همکاری در برگزاری آیین یادبود و بزرگداشت زنده‌یادان علی و کاوه یاری در فرهنگ سرای آیینه و …
جناب آب برین به پایان آمد این دفتر، حکایت هم چنان باقی … در پایان از خانواده تان بگویید؟
همان گونه که عرض کردم دارای دو فرزند هستم که هر دو در تهران زندگی می کنند، محبوبه دانش آموختهی رشته ی علوم ارتباطات از دانشگاه آزاد اراک است و دستی هم در نگارش، نقد ادبی و روزنامه نگاری دارد و در شرکتی سرگرم کار است. بابک هم دانش آموخته ی رشته ی گرافیک از دانشگاه کرمانشاه است، ایشان طراح، گرافیست و عکاس حرفه ای و هنری است و با یک شرکت تبلیغاتی همکاری دارد. همسرم فرشته رفیعی نام دارد و اهل تهران است، ایشان در تمام مراحل زندگی به‌ ویژه در سختی ها همواره یار و یاورم بوده است و بایسته است در اینجا از وی صمیمانه سپاس‌گزاری کنم. در پایان اگر اجازه بدهید می خواهم بخشی از شعرِ «لنگستون هیوز»، ترجمه ی احمد شاملو را بخوانم.
پل راه‌آهن
یه آوازِ غمناکه تو هوا،
هر وخ یه قطار از روش رد می شه
دلم می گه سر بذارم به یه جایی.

Virtual editor
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*