پایگاه خبری روزنامه عطریاس پایگاه خبری روزنامه عطریاس
۱۸ اسفند ۱۳۹۹
یادداشت |  «مفهوم انتزاعیِ آزادی»  در عصر زوال‌‌‌
استان مرکزی

علی امیرآبادی‌، رئیس سازمان دانشجویی حزب اسلامی کار اراک:

یادداشت | «مفهوم انتزاعیِ آزادی» در عصر زوال‌‌‌

روزنامه عطریاس
25 بهمن 1399
بازدید: 175
نظرات: 0

‌در زمانه‌ی ما، یعنی زمانه‌ای که در آن فرهنگ رو به زوال است و عناصر هویت‌بخش جمعی در حال فروپاشی‌اند، نخستین واکنش دفاعی یک فرد، پناه بردن به درون خویش است. این وضعیت مانند همان حکایت مشهور کشتیِ در حال غرق شدن است که در آن، هر کسی تنها به فکر نجات جان خویش است. در چنین زمانه‌ای رویکردهای فردگرایانه غالب است و در نتیجه، عبارت‌هایی همچون «من تنها باید گلیم خودم را از آب بیرون بکشم» یا «من می‌توانم یک تنه خوشبخت باشم» اینجا و آنجا به گوش می‌رسد. انفعال سیاسی- اجتماعی و فرهنگی از ویژگی‌های بارز افراد این زمانه است.
حال پرسشِ حیاتیِ این زمانه با الهام از آدورنو این است
آیا می‌توان در چنین زمانه‌ی بدی، خوب زیست؟‌‌!
در پاسخ به این پرسش دو رویکرد وجود دارد:
رویکرد اول:
اگر فرد را دارای هویتی مستقل از اجتماع بدانیم آنگاه «بی‌تفاوتی» یا همان «تاثرناپذیری» راه‌حل ما خواهد بود. به عبارتی، فرد باید بکوشد با «دور شدن» از هر امر اجتماعی آزادی، آرامش و شادی را در «درون» خودش بیابد. در این رویکرد می‌توان در زمانه‌ی بد، خوب زیست و احساس خوشبختی کرد. اما آیا حقیقتا فرد می‌تواند با «بی‌تفاوتی» به آرامش، آزادی و شادی دست یابد؟ فردِ بی‌تفاوت می‌پندارد که با کناره ‌گرفتن از جهانِ خارج می‌تواند از صدمات و ارتباطات ناخشنود‌کننده‌ی ناشی از واقعیتِ آزاردهنده خلاصی یابد. برای او چندان فرقی نمی‌کند که در جامعه چه خبر است. او می‌پندارد هرجا و تحت هر شرایطی که باشد می‌تواند به آزادی مطلوب خویش دست یابد. ‌اما این آگاهی پس از مدتی دچار تعارضاتی می‌شود که دیگر نمی‌تواند به کمکِ «بی‌تفاوتی» نسبت به جهانِ خارج، از آن‌ها گریخت. این نوع آزادی و تجربه‌ی آرامش تنها در قلمرو ذهن وجود دارد و در یک کلام، تنها «مفهوم انتزاعیِ آزادی» است. از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی بوده و فرد ناچار است که در مجموعه‌ای به هم پیوسته از امور اجتماعی زندگی کند؛ به مرور می‌فهمد که دیگر نمی‌تواند به این نوع آزادی و آرامش دلخوش کند. ‌به عبارتی، فرد برای اینکه از صدمات و ارتباطات ناخشنود‌کننده‌ی واقعیت خلاصی یابد، مجبور می‌شود تا شکافی غیرقابل عبور میان درون و برونِ خودش ایجاد کند و خود در درون پناه بگیرد؛ اما به مرور، به واسطه‌ی همان شکاف، از تعمیم آزادی‌اش به جهان بیرون عاجز می‌ماند و دقیقاً به واسطه‌ی همین واقعی نبودنِ آزادی‌اش احساس خوشبختی‌اش را از دست خواهد داد.‌ می‌توان همین تمایز میان «مفهوم انتزاعیِ آزادی» و «واقعیت زنده‌ی خود آزادی» را عامل شکست این رویکرد دانست.
رویکرد دوم:
از این منظر، فرد خود را دارای هویتی مستقل از جامعه نمی‌داند. به عبارتی، شادی، آرامش و آزادی مسئله‌هایی صرفاً «فردی» نیستند. در این رویکرد تنها زمانی فرد زندگی‌اش را خوب می‌داند که زمانه‌اش نیز «خوب» باشد. بر خلاف رویکرد اول، انسان دیگر جهان خارج را انکار نمیکند و می پذیرد که خانه‌اش، غایتش و آرمان‌هایش تنها در جامعه و به میانجیِ دیگران تحقق می‌یابد. در این رویکرد ما به دنبال واقعیت زنده‌ و انضمامیِ خود آزادی، شادی و خوشبختی خواهیم بود نه صرفا مفاهیم انتزاعی و فردی آن‌ها. در یک کلام، اگر رنجی هست، «رنج جمعی» است و اگر شادی‌ای هم هست «شادی جمعی» خواهد بود.(1)
اما نباید فراموش کرد که راهزنی که در این مسیر در انتظار ماست آرمانگرایی خوش‌خیالانه است.
نبردهای آرمانگرایانه‌ی اجتماعی (و جهانشمول) از همان آغاز خیالی‌اند. نبرد با ظلم در جهان، نبرد با مدرنیته، نبرد با سنت، نبرد با عقل، نبرد با سرمایه‌داری، نبرد با استبداد، نبرد با خود.
در این نبردها هیچ موضعی در برابر دشمن وجود ندارد. پایگاه حمله خود بخشی از خاک دشمن است و امکانات حمله خود هدیه‌ای است از جانب دشمن. هر ضربه‌ای علیه دشمن نوعی پیروزی برای دشمن است، زیرا از همان ابتدا دشمن در من است و من در هپروت. اما آیا این حقیقت باید ما را از نبردمان بازدارد؟ آیا انسان متعهد کسی است که وقتی در میانه نبرد متوجه می‌شود که سلاحش قلابی و گلوله‌اش مشقی است، دستش را به نشانه‌ی تسلیم بالا بگیرد؟ ابداً.
تسلیم شدن یا عقب نشینی در مطالبات عرصه را مطلقاً به دشمن واگذار می‌کند. عزم به مبارزه‌ای رادیکال، حتی اگر واقعی نباشد، امکان‌های امر نو را گشوده نگاه می‌دارد. و البته مبارزه‌ی رادیکال در عین حال مبارزه‌ای بر ضد ژست‌ها و شعارهای خوش‌خیالانه است. رسالت ما در دوران امروز یعنی دوران زوال تمدن و اسطوره‌های بر سازنده‌اش، فقط حراست از همین امکان‌هاست. پایداری می‌تواند هر نقاب پولادینی را آب کند، حتی نقاب تسلیم‌ناپذیری جبرگرایانه‌ی شر را؛ حتی دشمن تا دندان مسلح را.
پایداری حراست از توان‌هایی است که هر چند امروز به چشممان اندک جلوه می‌کنند، چه بسا فردا غبطه‌شان را بخوریم. این امکان‌ها را نباید دست‌کم گرفت. ما خود نمی‌دانیم که حیات آیندگان به همین روزنه‌های تنفسی بستگی دارد که رسالت گشوده نگه داشتنشان ناخواسته بر عهده‌ی ماست. ‌(2)
(1)برگرفته از مقدمه‌ی مترجم کتاب نیلوفر و مرداب (هنر دگرگون کردن رنج‌ها)، تیچ نات هان، ترجمه‌ی علی امیرآبادی، تهران؛ نشر بیدگل

(2) برگرفته از متن «انسداد» از کتاب پرتاب‌های فلسفه، دکتر محمدمهدی اردبیلی، تهران؛ نشر ققنوس

روزنامه عطریاس
روزنامه نگار

ارسال نظر

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.

قوانین ارسال نظر
  1. نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  2. نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
  3. نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.
*
*