خشونت گريبانگير 70 درصد از زنان استان مركزي
هفته نامه شماره 198 - تاريخ: 09/09/1387

در آستانه 14 آذر روز مبارزه با خشونت عليه زنان از سوي منابع غيررسمي اعلام شد:
خشونت گريبانگير 70 درصد از زنان استان مركزي
گروه جامعه سپيده كاميانی : زن جواني كه از سوء‌ظن همسرش به ستوه آمده بود با ريختن بنزين بر روي خود اقدام به خود سوزي كرد.
مردي به دليل سوءظن، همسرش را با ضربات چاقو به قتل رساند.
مردي خشمگين در مقابل ديدگان وحشت زده‌ي دخترش، همسرش را به قتل رساند و ...
در آستانه روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان، 25 نوامبر، يا همان 14 آذر امسال متاسف از ابراز اين واقعيت ناخوشايند و رقت بار هستيم كه زنان بسياري در سراسر جهان، با عريان ترين شكل ضرب و شتم، ارعاب، تحقير، تحميل و اجبار روبرو هستند كه بر همه اين رفتارها عنوان كلي خشونت با زنان نهاده‌اند.
خشونت ورزي و بي مهري به زنان كه دامنه وسيعي از كتك خوردن تا به زبان آوردن كلمات نامناسب و بي توجهي به نيازهاي پايه‌اي آنان را در بر مي‌گيرد، در بسياري از مناطق جهان چنان به قاعده‌ي رفتارها تبديل شده كه آينده روشن و مطمئن را از زنان دريغ كرده است. خشونت با زنان به راستي زشت ترين نماد تبعيض و نابرابري است و شگفتا كه در هر گوشه از اين جهان پهناور، در همه‌ي فرهنگ‌ها و در ميان همه‌ي قوميت‌ها بدون در نظر گرفتن سطح درآمد، طبقه و نژاد و مذهب اتفاق مي‌افتد به گونه‌اي كه نمي‌توان جامعه‌اي را يافت كه مصداقي از خشونت با زنان در آن وجود نداشته باشد. در ايران نيز همچون ساير كشورها حداقل نيمي از زنان يك بار خشونت فيزيكي را در درون خانه‌هايي كه بايست پناهگاه‌شان باشد تجربه كرده‌اند و زنان بيشتري در معرض انواع خشونت‌هاي فرهنگي و رواني و اجتماعي قرار گرفته‌اند خشونت‌هايي كه ريشه‌هاي تنومندي در سنت، فرهنگ و تاريخ دارند و به نفع سلطه جويي برخي مردان و فرودست بودن برخي زنان عمل مي‌كنند.
در جامعه‌ي ما نيز دو نهاد خانواده و اجتماع با تاثير پذيري از قوانين و فضاي فرهنگي به ايجاد و تداوم خشونت‌هاي رفتاري عليه زنان منجر شده و مي‌شود و خشونت‌‌هاي ساختاري عليه زنان را به امري فراگير و مرسوم بدل ساخته‌اند. به گفته‌ي بسياري از زنان اين باور وجود ندارد كه خشونت امري ذاتي مردان است و در نتيجه همه‌ي مردان، ذاتا خشن و همه‌ي زنان ضعيف و آسيب پذيريند؛ بلكه بيش از همه، آن را مولود ساختارهاي فرهنگي و حقوقي مي‌دانند كه در آن روابط مبتني بر سلطه‌ي حاكم باشد و اين تصور را در مردان نهادينه سازد كه برخوردار از نوعي قدرت ساختاري و اجتماعي بي تناسب و ناعادلانه‌اند كه مي‌توانند از آن براي حفظ و تداوم سلطه خود بهره برند، مستعد خشونت ورزي با زنان است.
در همه‌ي عرصه‌هاي اجتماعي از خيابان‌ها گرفته تا سازمان‌هاي اداري و موسسات علمي و آموزشي خشونت به معناي عام آن عليه زنان هويداست آسيب‌هاي جسماني، آزارهاي جنسي و به خطر انداختن سلامت رواني زنان در غياب نهادها و رويه‌هاي حمايتي موثري كه از ميزان خشونت‌هاي عليه زنان بكاهد، آزادي و امنيت زنان را به عنوان بخشي از جامعه انساني تهديد مي‌كند خشونت با زنان نه تنها امنيت خانواده و جامعه را مخدوش مي‌كند بلكه هر احساس توانمندي و اعتماد به نفس را از زنان به عنوان نيمي از جمعيت هر جامعه انساني مي‌گيرد و آنها را از رشد فكري،اجتماعي و آموزشي باز مي‌دارد همين مسئله است كه خشونت با زنان را امري تكرارشونده مي‌سازد.
يك كارشناس علوم اجتماعي در اين باره گفت: در نهايت شرمساري بايد اذعان داشت كه رفتارهاي خشن نسبت به زنان از طرف جامعه ما نيز تحمل مي‌شود و اعتراضي نسبت به آن صورت نمي‌گيرد آن جا كه بحث از خشونت خانگي در ميان است رابطه زن و مرد رابطه‌اي خصوصي تلقي مي‌شود كه ديگران اجازه ورود و دخالت در آن را ندارند زناني كه از شوهران خود كتك مي‌خورند نه تنها مورد حمايت قرار نمي‌گيرند بلكه از آنان انتظار مي‌رود كه يا با رفتار خشونت بار بسازد يا رفتار خود را مدام تعديل كنند تا بهانه‌اي به دست عامل خشونت ندهند. مگر اين كه زن بخواهد از شريك زندگي خود شكايت كند و كار به پزشكي قانوني و دادگاه برسد. در آن صورت نيز اين موضوع عواقب ديگري براي زن در پي خواهد داشت.
ليلا موسوي اضافه كرد: از سوي ديگر سخن گفتن از ضرورت نفي خشونت عليه زنان به معناي تقليل دادن خشونت به عرصه‌هاي خانوادگي و اجتماعي نيست خشونت‌هاي ناشي از بي ثباتي، بحران، جنگ و آشوب دامان زنان را بيش از گروه‌هاي ديگر آلوده مي‌سازد.
وي اضافه كرد: خشونت عليه زنان نوعي بيماري همه گير جهاني است كه در سكوت پيشروي مي‌كند و همه‌ي مليت‌‌هاكم و بيش به آن مبتلا هستند خشونت عليه زنان هر گونه عمل خشن مبتني بر جنسيت است كه موجب آزار يا صدمه جسمي، جنسي يا رواني گردد.
مريم اسلامي يكي از روان شناسان و مددكاران استان مركزي است وي نيز در باره‌ي اشكال خشونت عليه زنان گفت: خشونت فيزيكي، جسمي و جنسي در خانواده رخ مي‌دهد مانند سوء استفاده جنسي. خشونتي كه توسط دولت‌ها مانند وضع قوانيني كه موجب خشم مي‌شود اتفاق مي‌افتد همانند اجبار به سقط. خشونتي كه در اجتماع رخ ميدهد مانند آزار و اذيت جنسي، مزاحمت‌هايي در محيط كار و ...
خشونت فرهنگي گاهي آداب و رسوم فرهنگي نوعي از خشونت را به زن اعمال مي‌كند مانند محدوديتي كه براي زنان بيوه وجود دارد. افسردگي، ترس، كاهش اعتماد به نفس، مشكلات جنسي، وسواس، اختلال خواب، سرزنش خود و اضطراب تا دو ماه پس از خشونت مرسوم است. خود كشي، آسم، آسيب به اندام‌هاي داخلي از ديگر عوامل فيزيكي خشونت عليه زنان است.
اسلامي افزود: در فرهنگ سنتي زنان ايراني تا به اصطلاح خود كارد به استخوانشان نرسد لب به اعتراض باز نمي‌كنند. در نظام فكري مرد سالار، اشكالي از خشونت مردان در خانواده طبيعي است و به زنان مي‌قبولانند كه زن با لباس سفيد به خانه بخت مي‌رود و با كفن سفيد از آن بيرون مي‌آيد. طبق آمار 70 درصد از زنان استان مركزي مشمول خشونت‌هاي مختلف از سوي مردان خود هستند و كمتر از 35 درصد خشونت‌هاي خانگي به پليس گزارش مي‌شود طبق آمار غير رسمي اعلام شده در يك تحقيق سه ماهه از 180 مورد شكايت خشونت خانگي، 128 مورد حاضر به پيگرد قانوني مجرم نشده‌اند. آن عده اي هم كه گاه به هنگام ضرب و جرح بين زن و شوهر به دادگاه مراجعه مي كنند، با مشكل مواجه مي شوند چرا كه معمولا لحن قاضي حالت نصيحت به خود مي‌گيرد و همه‌‌ي تلاش مي‌كنند زن رضايت دهد و از شكايت خود صرف نظر كند در بسياري از فرهنگ‌ها نه تنها خشونت خانگي تاييد مي شود بلكه پنهان كاري زن از طرف جامعه مورد ستايش قرار مي‌گيرد. كارشناسان مسائل اجتماعي معتقدند كه عدم آگاهي زنان از حقوق خود احساس بيش از حد زنان نسبت به دوام خانواده و به خصوص فرزندان خود، كمبود احساس مسئوليت مردان و عدم ابراز اعلام خشونت از طرف زنان به دلايل فرهنگي از دلايل اصلي خشونت عليه زنان در استان‌ها است.
وكيل پايه يك دادگستري اراك نيز در رابطه با اين موضوع گفت: حقوق دانان معتقدند عمده‌ترين علت خشونت عليه زنان عدم آگاهي از حقوق زنان مي‌باشد در عين حال روان شناسان معتقدند مهم ترين علت، عدم آموزش قبل از ازدواج و يادگيري مهارت‌‌هاي ارتباطي مي‌باشد لذا روان شناسان نيز ضمن اهميت دادن به آموزش معتقدند مردان آزارگر و زنان آزار ديده هر دو به درمان نياز دارند. امير مددي افزود: براي دفاع از زن لازم نيست با مرد برخورد قانوني شود بلكه بايد زمينه‌ي فرهنگي را تغيير دهيم همچنين تاسيس ارگان‌هاي مشورتي و حمايتي براي حمايت از زنان و كودكان به شكل يك نهاد با ساختار مشخص مي‌تواند راهكار اين موضوع باشد.
همين طور هماهنگي دستگاه‌هاي قضايي و انتظامي در موارد همسر آزاري در اين خصوص بي تاثير نخواهد بود البته بايد اين نكته را نيز اضافه كنم كه آگاهي زنان از وجود مراكز حمايت كننده نيز تقريبا صفر است به همين دليل بسياري از آنان تنها دستگاه قضايي را حامي خود مي‌دانند.
***
به هر حال امروزه جامعه به سمتي حركت مي كند كه زنان نسبت به وضعيت خود در جامعه حساسيت بيشتري نشان مي دهند و عليرغم محدوديت هاي موجود احساس مسئوليت بيشتري مي كنند. در حال حاضر نيز حضور زنان چه در عرصه هاي سياسي و اجتماعي و چه در دانشگاه ها و ... پررنگ تر شده است اما هنوز تا قرار گرفتن در جايگاه اصلي خود فاصله زيادي دارند كه تنها راه رسيدن به آن، پاك كردن نيازهاي ناشي از طوفان تحقيرها و محدوديت ها از سر و صورتشان است.


نظرات ارسال شده


ارسال نظر
امكان ارسال نظر براي شماره هاي گذشته وجود ندارد.